X
تبلیغات
جملات عاشقانه و گلچین شعر ،ابراهیم جاوید،جملات عاشقانه،جملات عاشقانه با عکس،جملات زیبا،زیبایی ،اس ام اس 92،مدل لاک ناخن2014،مدل لباس 2014
    تابلو اعلانات
    لطفا اندکی صبر کنید تا همزمان گالری عکس شروع به حرکت کرده و موزیک پخش شود

    بچه ها وب داداشی رو با نام عاشقانه های یک پسر لینک کنید و هرکی بخواد میتونه نویسنده این وب باشه..این وب برا همه ادم های عاشقه
















آمار سايت

موضوعات

ستاره دارهای دفتر زندگی من

سلام بچه ها اینروزا حالم گرفتست

راستی 10 تاکندو عسل به کندوهای عسلم اضاف کردم اما.....حالم گرفتست

دنبال کارم تو شیراز و اطراف اما پیدا نمیشه هرجا میرم پارتی میخوان من مهندس عمرانم و 2 سال سابقه کارشناس اجراییات سد تمام بتنی rcc هم دارم اما باز همه جا پارتی میخواد حاظرم برا کار هرجا و هر کاری برم اما فعلا که پارتی نیس پس کارم نیس نمیدونم اما هرجا پول باشه کارم هست خوشبحال بچه پولدارا .....کلی فکر و ایده دارم که حتی بعضیاشو دوستام اجرا کردن و الان برا خودشون کسین اما ما بابامون سرمایه نداره کمک کنه ....ماکه بابامون دستشم میبوسیم که تا اینجا بزرگمون کرده و نون حلال خوردیم....

بچه ها دعا کنید برام یه کار خوب پیدا کنم

راستی توروخدا هرکس کاری سراغ داشت بهم بگه یا معرف و تو شرکت ها

بخش ویژه

بازدید کننده گرامی این بخش ویژه ساخته شده
تا شما بتونین مطالب عاشقانه و دلنوشته های خودتون رو برای ما ارسال کنین

لطفا اسم خودتون و شهرتون رو بنویسیدتا با اسم خودتون و شهرتون در وب قرارداده بشه

جهت گذاشتن مطالب خود اینجا کلیک کنید

مطالب ارسالی شما

بشنو از نی - گلچین زیباترین شعر و اشعار مولانا - مولوی




بشنو این نی چون شکایت می‌کند
از جداییها حکایت می‌کند
کز نیستان تا مرا ببریده‌اند
در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم
هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
سر من از ناله‌ی من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست
آتشست این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد
آتش عشقست کاندر نی فتاد
جوشش عشقست کاندر می فتاد
نی حریف هرکه از یاری برید
پرده‌هااش پرده‌های ما درید
همچو نی زهری و تریاقی که دید
همچو نی دمساز و مشتاقی که دید
نی حدیث راه پر خون می‌کند
قصه‌های عشق مجنون می‌کند
محرم این هوش جز بیهوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست
در غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو رو باک نیست
تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست
هر که جز ماهی ز آبش سیر شد
هرکه بی روزیست روزش دیر شد
در نیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید والسلام
بند بگسل باش آزاد ای پسر
چند باشی بند سیم و بند زر
گر بریزی بحر را در کوزه‌ای
چند گنجد قسمت یک روزه‌ای
کوزه‌ی چشم حریصان پر نشد
تا صدف قانع نشد پر در نشد
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و عیب کلی پاک شد
شاد باش ای عشق خوش سودای ما
ای طبیب جمله علتهای ما
ای دوای نخوت و ناموس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و چالاک شد
عشق جان طور آمد عاشقا
طور مست و خر موسی صاعقا
با لب دمساز خود گر جفتمی
همچو نی من گفتنیها گفتمی
هر که او از هم‌زبانی شد جدا
بی زبان شد گرچه دارد صد نوا
چونک گل رفت و گلستان درگذشت
نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت
جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای
زنده معشوقست و عاشق مرده‌ای
چون نباشد عشق را پروای او
او چو مرغی ماند بی‌پر وای او
من چگونه هوش دارم پیش و پس
چون نباشد نور یارم پیش و پس
عشق خواهد کین سخن بیرون بود
آینه غماز نبود چون بود
آینت دانی چرا غماز نیست
زانک زنگار از رخش ممتاز نیست


گلچین زیباترین شعر و اشعار مولانا - مولوی



دسته بندی: گلچین اشعار مولانا
برچسب‌ها: گلچین زیباترین شعر و اشعار مولانا, مولوی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

ای دل شکایت مکن - گلچین زیباترین شعر و اشعار مولانا - مولوی

ای دل شکایت​ها مکن تا نشنود دلدار من
ای دل نمی​ترسی مگر از یار بی​زنهار من
ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من
نشنیده​ای شب تا سحر آن ناله​های زار من
یادت نمی​آید که او می کرد روزی گفت گو
می گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من
اندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستان
ا ین بس نباشد خود تو را کآگه شوی از خار من
گفتم امانم ده به جان خواهم که باشی این زمان
تو سرده و من سرگران ای ساقی خمار من
خندید و می گفت ای پسر آری ولیک از حد مبر
وانگه چنین می کرد سر کای مست و ای هشیار من
چون لطف دیدم رای او افتادم اندر پای او
گفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار من
گفتا مباش اندر جهان تا روی من بینی عیان
خواهی چنین گم شو چنان در نفی خود دان کار من
گفتم منم در دام تو چون گم شوم بی​جام تو
بفروش یک جامم به جان وانگه ببین بازار من


گلچین زیباترین شعر و اشعار مولانا - مولوی



دسته بندی: گلچین اشعار مولانا
برچسب‌ها: گلچین زیباترین شعر و اشعار مولانا, مولوی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

ما جامه پرستیم - گلچین زیباترین شعر و اشعار مولانا - مولوی


ما تشنه این باده هم از روز الستیم
ما جام شکستیم ولی باده پرستیم


رندان خرابات بخوردند و برفتند

ماییم که جاوید بخوردیم و نشستیم


در کاسه ما باده به جز عشق مریزید

کز باده عشق است کز آن باده بجستیم


جز با دل ساقی و به جز ساقی بی دل

نه عهد ببستیم و نه عهدی بشکستیم


چون جام تن ما به پشیزی نخریدند

از جام و هم از دانه و از دام برستیم


هر روز در این بادیه حیران و ملولیم

و ز فتنه ساقی نهان شب همه مستیم


گفتیم که ما را به جز این کار هنر نیست

گفتند که مستید و پریشان ،بله هستیم


ای ساقی اعظم که در این شهر نهانی

ما دلخوش از آنیم که خورشید پرستیم


گلچین زیباترین شعر و اشعار مولانا - مولوی



دسته بندی: گلچین اشعار مولانا
برچسب‌ها: گلچین زیباترین شعر و اشعار مولانا, مولوی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

دزد - گلچین زیباترین شعر و اشعار مولانا - مولوی


دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من
سرو خرامان منی ای رونق بستان من
چون می روی بی​من مرو ای جان جان بی​تن مرو
وز چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من

هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم
چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من
تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم
ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من

بی​پا و سر کردی مرا بی​خواب و خور کردی مرا
سرمست و خندان اندرآ ای یوسف کنعان من
از لطف تو چو جان شدم وز خویشتن پنهان شدم
ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من

گل جامه در از دست تو ای چشم نرگس مست تو
ای شاخ​ها آبست تو ای باغ بی​پایان من
یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی
پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من

ای جان پیش از جان​ها وی کان پیش از کان​ها
ای آن پیش از آن​ها ای آن من ای آن من
منزلگه ما خاک نی گر تن بریزد باک نی
اندیشه​ام افلاک نی ای وصل تو کیوان من
مر اهل کشتی را لحد در بحر باشد تا ابد

در آب حیوان مرگ کو ای بحر من عمان من
ای بوی تو در آه من وی آه تو همراه من
بر بوی شاهنشاه من شد رنگ و بو حیران من
جانم چو ذره در هوا چون شد ز هر ثقلی جدا

بی​تو چرا باشد چرا ای اصل چار ارکان من
ای شه صلاح الدین من ره دان من ره بین من
ای فارغ از تمکین من ای برتر از امکان من


گلچین زیباترین شعر و اشعار مولانا - مولوی



دسته بندی: گلچین اشعار مولانا
برچسب‌ها: گلچین زیباترین شعر و اشعار مولانا, مولوی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

حج رفته را - گلچین زیباترین شعر و اشعار مولانا - مولوی

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بی​صورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشان​هاش بگفتید
از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید


گلچین زیباترین شعر و اشعار مولانا - مولوی



دسته بندی: گلچین اشعار مولانا
برچسب‌ها: گلچین زیباترین شعر و اشعار مولانا, مولوی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

من مست و تو دیوانه - گلچین زیباترین شعر و اشعار مولانا - مولوی



من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه
من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه

در شهر یکی کس را هشیار نمی‌بینم

هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه

جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی

جان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه

هر گوشه یکی مستی دستی زده بر دستی

و آن ساقی هر هستی با ساغر شاهانه

تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می

زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه

ای لولی بربط زن تو مست تری یا من

ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه

از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد

در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه

چون کشتی بی‌لنگر کژ می‌شد و مژ می‌شد

وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه

گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفت ای جان

نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه

نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل

نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه

گفتم که رفیقی کن با من که منم خویشت

گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه

من بی‌دل و دستارم در خانهء خمارم

یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه

در حلقهء لنگانی می‌باید لنگیدن

این پند ننوشیدی از خواجهء علیانه

سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی

برخاست فغان آخر از استن حنانه

شمس الحق تبریزی از خلق چه پرهیزی

اکنون که درافکندی صد فتنهء فتانه



 گلچین زیباترین شعر و اشعار مولانا - مولوی



دسته بندی: گلچین اشعار مولانا
برچسب‌ها: گلچین زیباترین شعر و اشعار مولانا, مولوی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

بشنو از نی - گلچین زیباترین شعر و اشعار مولانا - مولوی


بشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت می‌کند
کز نیستان تا مرا ببریده‌اند
ار نفیرم مرد و زن نالیده‌اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم
هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
سر من از ناله‌ی من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست
آتشست این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد
آتش عشقست کاندر نی فتاد
جوشش عشقست کاندر می فتاد
نی حریف هرکه از یاری برید
پرده‌هااش پرده‌های ما درید
همچو نی زهری و تریاقی که دید
همچو نی دمساز و مشتاقی که دید
نی حدیث راه پر خون می‌کند
قصه‌های عشق مجنون می‌کند
محرم این هوش جز بیهوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست
در غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو رو باک نیست
تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست
هر که جز ماهی ز آبش سیر شد
هرکه بی روزیست روزش دیر شد
در نیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید والسلام
بند بگسل باش آزاد ای پسر
چند باشی بند سیم و بند زر
گر بریزی بحر را در کوزه‌ای
چند گنجد قسمت یک روزه‌ای
کوزه‌ی چشم حریصان پر نشد
تا صدف قانع نشد پر در نشد
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و عیب کلی پاک شد
شاد باش ای عشق خوش سودای ما
ای طبیب جمله علتهای ما
ای دوای نخوت و ناموس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و چالاک شد
عشق جان طور آمد عاشقا
طور مست و خر موسی صاعقا
با لب دمساز خود گر جفتمی
همچو نی من گفتنیها گفتمی
هر که او از هم‌زبانی شد جدا
بی زبان شد گرچه دارد صد نوا
چونک گل رفت و گلستان درگذشت
نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت
جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای
زنده معشوقست و عاشق مرده‌ای
چون نباشد عشق را پروای او
او چو مرغی ماند بی‌پر وای او
من چگونه هوش دارم پیش و پس
چون نباشد نور یارم پیش و پس
عشق خواهد کین سخن بیرون بود
آینه غماز نبود چون بود
آینت دانی چرا غماز نیست
زانک زنگار از رخش ممتاز نیست


گلچین زیباترین شعر و اشعار مولانا - مولوی



دسته بندی: گلچین اشعار مولانا
برچسب‌ها: گلچین زیباترین شعر و اشعار مولانا, مولوی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

کلاغ و روباه - ایرج میرزا


كلاغــــي به شاخــي شده جاي گـــير

به منـــــــــــقار بگرفته قــدري پنير


...يكـــي روبـــهي بــوي طــــعمـه شنــيد

به پيــــش آمـــــــد و مدح او برگزيد


بگـــفتا ســـــــــلام اي كلاغ قــــــشنگ

كه آيي مرا در نظر شـــــوخ وشنگ


اگــــر راســـــــتي بـــــــــــود آواي ِتـــو

به مانـــــند پـــــــــرهاي زيباي تــو


در اين جـــنگل انــدر ســـــــــــمندر بُدي

براين مــــرغ ها جـمله سرور بُدي


ز تـــعريفِ روباه شـــــــد زاغ ،شــــــــاد

ز شــــــــــادي نياورد خود را به ياد


به آواز كـــــــردن دهــــــــان برگشــــود

شــــــــكارش بيـــفتاد و روبه ربود


بگفـتا كه اي زاغ ايـــن را بـــــــــــــــدان

كه هر كس بُود چرب و شيرين زبان


خـــورد نعمت از دولــتِ آن كــــــــــسي

كه گـــفتِ او گـــــــوشَ دارد بسي


چنان چـــــــون به چــــــربي نطق و بيان

گــــــرفتم پنير ِ تــــــــورا از دهان


شاعر : ایرج میرزا




دسته بندی:
برچسب‌ها: کلاغ و روباه, کلاغ و روباه ایرج میرزا, اشعار ایرج میرزا, شعر کلاغ و روباه ایرج میرزا, اشعار ایرانی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

رخت ها را باید کند - شعر و اشعار سهراب سپهری



رخت ها را باید کند

آب در یک قدمی است

روشنی را بچشیم

شب یک دهکده را وزن کنیم ، خواب یک آهو را

گرمی لانه لکلک را ادراک کنیم

روی قانون چمن پا نگذاریم

در موستان گره ء ذایقه را باز کنیم

و دهان را بگشاییم اگر ماه در آمد

و نگوییم که شب چیز بدی است

و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ

و بیاریم سبد

ببریم این همه سرخ ، این همه سبز

صبح ها نان و پنیرک بخوریم

و بکاریم نهالی سر هر پیچ و گذر

و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت

و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید

و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست

و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند

و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد

و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون

و بدانیم اگر کرم نبود ، زندگی چیزی کم داشت

و اگر خنج نبود ، لطمه میخورد به قانون درخت

و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت

و بدانیم اگر نور نبود ، منطق زنده ء پرواز دگرگون می شد

و بدانیم که پیش از مرجان ، خلئی بود در اندیشه دریاها

و نپرسیم کجاییم


شعر و اشعار سهراب سپهری



دسته بندی: گلچین اشعار سهراب سپهری
برچسب‌ها: شعر و اشعار سهراب سپهری
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

یکی از زیباترین شعرها درمورد مادر- شعر و اشعار ایرج میرزا


گویند مرا چو زاد مادر

پستان به دهان گرفتن آموخت


شبها بر گاهواره ی من

بیدار نشست و خفتن آموخت


دستم بگرفت و پا به پا برد

تا شیوه ی راه رفتن آموخت


یک حرف و دو حرف بر زبانم

الفاظ نهاد و گفتن آموخت


لبخند نهاد بر لب من

بر غنچه ی گل شکفتن آموخت


پس هستی من ز هستی اوست

تا هستم و هست دارمش دوست


شعر و اشعار ایرج میرزا



دسته بندی: مادر در اشعار
برچسب‌ها: شعر برای مادر, شعر در مورد مادر, مادر, روز مادر, اشعار ایرج میرزا
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

من نمیدانم - شعر و اشعار سهراب سپهری



من نمی دانم
که چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.
و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست .
گل شبدر چه کم ازلاله ی قرمز دارد .
چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید .
واژه ها را باید شست .
واژه باید خود باد ، واژه باید خود باران باشد .
چترها را باید بست .
زیر باران باید رفت .
فکر را ، خاطره را ، زیر باران باید برد .
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت .
دوست را ، زیر باران باید دید .
عشق را ، زیر باران باید جست .
زیر باران باید با زن خوابید .
زیر باران باید بازی کرد .
زیر باران باید چیز نوشت ، حرف زد ، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی ،
زندگی آب تنی کردن در حوضچه ء " اکنون " است .
رخت ها را بکنیم :
آب در یک قدمی است .
روشنی را بچشیم .
شب یک دهکده را وزن کنیم ، خواب یک آهو را .
گرمی لنه لکلک را ادراک کنیم .
روی قانون چمن پا نگذاریم.
در موستان گره ء ذایقه را باز کنیم .
و دهان را بگشاییم اگر ماه در آمد .
و نگوییم که شب چیز بدی است .
و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ .
و بیاریم سبد
ببریم این همه سرخ ، این همه سبز .
صبح ها نان و پنیرک بخوریم .
و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلم .
و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت .
و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید
و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست
و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند .
و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد .
و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون .
و بدانیم اگر کرم نبود ، زندگی چیزی کم داشت .
و اگر خنج نبود ، لطمه میخورد به قانون درخت .
و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت .
و بدانیم اگر نور نبود ، منطق زنده ء پرواز دگرگون می شد .
و بدانیم که پیش از مرجان ، خلئی بود در اندیشه دریاها .
و نپرسیم کجاییم ،

بو کنیم اطلسی تازه ء بیمارستان را .

و نپرسیم که فواره ء اقبال کجاست .
و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است .
و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی ، چه شبی داشته اند .
پشت سر نیست فضایی زنده .
پشت سر مرغ نمی خواند .
پشت سر باد نمی آید .
پشت سر پنجره ء سبز صنوبر بسته است .
پشت سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است .
پشت سر خستگی تاریخ است .
پشت سر خاطره ء موج به ساحل صدف سرد سکون می ریزد .
لب دریا برویم ،
تور در آب بیندازیم
و بگیریم طراوت را از آب .
ریگی از روی زمین برداریم
وزن بودن را احساس کنیم .
بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم
( دیده ام گاهی در تب ، ماه می آید پایین ،
می رسد دست به سقف ملکوت .
دیده ام ، سهره بهتر می خواند .
گاه زخمی که به پا داشته ام
زیر و بم های زمین را به من آموخته است .
گاه در بستر بیماری من ، حجم گل چند برابر شده است .
و فزون تر شده است ، قطر نارنج ، شعاع فانوس . )
و نترسیم از مرگ
( مرگ پایان کبوتر نیست .
مرگ وارونه ء یک زنجره نیست .
مرگ در ذهن اقاقی جاری است .
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد .
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید .
مرگ با خوشه ء انگور می آید به دهان .
مرگ در حنجره ء سرخ - گلو می خواند .
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است .
مرگ گاهی ریحان می چیند .
مرگ گاهی ودکا می نوشد .
گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد .
و همه می دانیم
ریه های لذت ، پر اکسیژن مرگ است . )
در نبندیم به روی سخن زنده ء تقدیر که از پشت چپر های صدا می شنویم .
پرده را برداریم :
بگذاریم که احساس هوایی بخورد .
بگذاریم بلوغ ، زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند .
بگذاریم غریزه پی بازی برود .
کفش ها را بکند ، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد .
بگذاریم که تنهایی آواز بخواند .
چیز بنویسد .
به خیابان برود .
ساده باشیم .
ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت .

کار ما نیست شناسایی" راز" گل سرخ،
کار ما شاید این است
که در" افسون " گل سرخ شناور باشیم.
پشت دانایی اردو بزنیم.
دست در جذبه ء یک برگ بشوییم و سر خوان برویم.
صبح ها وقتی خورشید ، در می آید متولد بشویم.
هیجان ها را پرواز دهیم.
روی ادراک فضا، رنگ، صدا، پنجره گل نم بزنیم.
آسمان را بنشانیم میان دو هجای " هستی ".
ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم.
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم.
نام را باز ستانیم از ابر،
از چنار، از پشه، از تابستان.
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم.
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم.
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم

شعر  و اشعار از : سهراب سپهری


دسته بندی: گلچین اشعار سهراب سپهری
برچسب‌ها: شعر و اشعار سهراب سپهری
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

کار ما نیست شناسایی" راز" گل سرخ - شعر و اشعار سهراب سپهری ((پست ثابت))

کار ما نیست شناسایی" راز" گل سرخ

کار ما شاید این است

که در" افسون " گل سرخ شناور باشیم

پشت دانایی اردو بزنیم

دست در جذبه ء یک برگ بشوییم و سر خوان برویم

صبح ها وقتی خورشید ، در می آید متولد بشویم

هیجان ها را پرواز دهیم

روی ادراک فضا، رنگ، صدا، پنجره گل نم بزنیم

آسمان را بنشانیم میان دو هجای " هستی "

ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم

بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم

نام را باز ستانیم از ابر

از چنار، از پشه، از تابستان

روی پای تر باران به بلندی محبت برویم

در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم

کار ما شاید این است

که میان گل نیلوفر و قران

پی آواز حقیقت بدویم


شعر: استاد شاعر سهراب سپهری



دسته بندی: گلچین اشعار سهراب سپهری
برچسب‌ها: کار ما نیست شناسایی, راز, گل سرخ, شعر و اشعار سهراب سپهری
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

عکس زن



در سردر کاروانسرايي

تصوير زني به گچ کشيدند


ارباب عمایم اين خبر را

از مخبر صادقي شنيدند


گفتند که وا شريعتا خلق

روي زن بي نقاب ديدند


آسيمه سر از درون مسجد

تا سردر آن سرا دويدند


ايمان و امان به سرعت برق

مي رفت که مؤمنين رسيدند


اين آب آورد آن يکي خاک

يک پيچه ز گِل بر او بريدند


ناموس به باد رفته اي را

با يک دو سه مشت گِل خريدند


چون شرع نبي ازين خطر جَست

رفتند و به خانه آرميدند


غفلت شده بود و خلق وحشي

چون شير درنده مي جهيدند


بي پيچه زن گشاده رو را

پاچين عفاف مي دريدند


لبهاي قشنگ خوشگلش را

مانند نبات مي مکيدند


بالجمله تمام مردم شهر

در بحر گناه مي تپيدند


درهاي بهشت بسته مي شد

مردم همه مي جهنميدند


مي گشت قيامت آشکارا

يکباره به صور مي دميدند


طير از وکرات و وحش از حجر

انجم ز سپهر مي رميدند


اين است که پيش خالق و خلق

طلاب علوم روسفيدند


با اين علما هنوز مردم

از رونق ملک نااميدند



دسته بندی:
برچسب‌ها: عکس زن, لباس زنانه, شعر زن, شعر برای زن, لباس خواب زن
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

رم کردن




خدایا چرا انسان ها الاغ  را شرمنده کرده اند؟


یا رب این عادت چه می باشد که اهل ملک ما

گاه بیرن رفتن ازمجلس  ، ز در رم می کنند


جمله بنشینند با هم خوب ،و برخیزند خوش

چون به پیش در رسند ، از همد گر  رم می کنند


همچنان در موقع وارد شدن در مجلسی

گه زپیش رو گهی از پشت سر رم  می کنند


در دم در این یکی بر چپ رود آن یک به راست

از دو جانب دوخته بر در نظر، رم می کنند


بر زبان آرند بسم الله  بسم الله  را

گویا جن دیده ،یا از جانور رم می کنند


اینکه وقت رفت و آمد بود، اما این گروه

در نشستن نیز، یک نوع دگر رم می کنند


این یکی چون می نشیند، دگری ور می جهد

تا دو نوبت گاه کم ،گه بیشتر رم می کنند


فرضاٌ اندر مجلسی گر ده نفر بنشسته بود

چون یکی وارد شود ،هر ده نفر رم می کند


گویی اندر صحنه مجلس، فنر بنشانده اند

چون یکی پا می نهد روی فنر، رم می کنند


نام این رم را چو نادانان ادب بنهاده اند

بیشتر از صاحبان سیم  و زر رم می کنند


از برای رنج بر   رم مطلقاٌ معمول نیست

تا توانند از برای گنج ور رم می کنند


گر وزیری از در آید ،رم مفصل می شود

دیگر آن جا اهل مجلس، معتبر رم می کنند


هیچ حیوانی زجنس خود ندارد احتراز

این بشرها از هیولای بشر رم می کنند


همچو آن اسب که بر من داده میر کامگار

بی خبر رم می کنند و با خبر رم می کنند


رم نه تنها کار این اسب سیاه مخلص است

مردم این مملکت هم مثل .... رم می کنند

شاعر : ایرج میرزا




دسته بندی:
برچسب‌ها: اشعار ایرج میرزا, بزرگترین سایت شعر شاعران ایران و جهان
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

کلاغ و روباه - ایرج میرزا



كلاغــــي به شاخــي شده جاي گـــير

به منـــــــــــقار بگرفته قــدري پنير


...يكـــي روبـــهي بــوي طــــعمـه شنــيد

به پيــــش آمـــــــد و مدح او برگزيد


بگـــفتا ســـــــــلام اي كلاغ قــــــشنگ

كه آيي مرا در نظر شـــــوخ وشنگ


اگــــر راســـــــتي بـــــــــــود آواي ِتـــو

به مانـــــند پـــــــــرهاي زيباي تــو


در اين جـــنگل انــدر ســـــــــــمندر بُدي

براين مــــرغ ها جـمله سرور بُدي


ز تـــعريفِ روباه شـــــــد زاغ ،شــــــــاد

ز شــــــــــادي نياورد خود را به ياد


به آواز كـــــــردن دهــــــــان برگشــــود

شــــــــكارش بيـــفتاد و روبه ربود


بگفـتا كه اي زاغ ايـــن را بـــــــــــــــدان

كه هر كس بُود چرب و شيرين زبان


خـــورد نعمت از دولــتِ آن كــــــــــسي

كه گـــفتِ او گـــــــوشَ دارد بسي


چنان چـــــــون به چــــــربي نطق و بيان

گــــــرفتم پنير ِ تــــــــورا از دهان


شاعر : ایرج میرزا



دسته بندی: حیوانات در اشعار _ایرج میرزا
برچسب‌ها: کلاغ و روباه, کلاغ و روباه ایرج میرزا, اشعار ایرج میرزا, شعر کلاغ و روباه ایرج میرزا, اشعار ایرانی
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

((نیما دوسشون داره)) یار مهربان

نمیدانم چرا !!!

من هستم .......تو هستی

اما

قسمت نیست






http://akz.ir/wp-content/uploads/pic78757-akz.ir-4.jpg

همه را صدا زدم جز خدا

هیچ کس جوابم را نداد جز خدا .. . .




دسته بندی: نیما دوسشون داره شعر نو
برچسب‌ها: شعر نو, شعر ازاد, اشعار زیبا, شعر عاشقانه, اشعار سهراب سپهری
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

((نیما دوسشون داره)) رهگذر

نیما

به سرا پرده خیالم هر روز گام بر میداری

بی انکه ریزش برگ برگم را ببینی

من نیز روزی خواهم فتاد

تا گرما بخش تو باشم
رهگذر 



روزی جیرجیرک به خرس گفت که من عاشق تو هستم و دوستت دارم.

خرس که میخواست به خواب زمستانی برود

به جیرجیرک گفت:الان میخوام بخوابم برو سال دیگه بیا.

جیر جیرک رفت ولی خرس نمیدونست که عمر جیرجیرک فقط سه روزه!


نیما: شما دوست دارید کدام باشید  جیر جیرک یا خرس؟؟؟



دسته بندی: نیما دوسشون داره شعر نو
برچسب‌ها: شعر نو, شعر ازاد, اشعار زیبا, شعر عاشقانه, اشعار سهراب سپهری
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

((شعرنو)) من دوست دارم من دوست دارم

.درد دل باطل.


چرا دنیا پر از حادثه های وارونس

عاشقه کسی میشی

که عاشقی نمیدونه

من به دنبال تو  و

تو به دنبال کسه دیگه

هیچکدوم از ما دوتا به اون یکی  راست نمیگه

من واسه چشمای نازنین تو

یه دیوونم

من       دوست دارم

من        دوست دارم

ولی علتشو

نمیدونم

حالا که میخوای بری ی

حالا که میخوای بری ی

بزار نگاهت بکنم

چون یبار دیگه میخوام

این دلو ساکت بکنم

ادما فکر میکنن         بیچاره خیلی غم دارن

             کاش که فقط این بود         اونا خیلی کسا رو کم دارن        

 عاشق کسی میشن                که عاشقاش فراوونه

بین انتخاب عشقش                عمریه که حیرونه

اونیرو  که دوس داری         چرا تورو دوس نداره

شایدم دوس داره    ولی بروش نمیاره

اونیرو  که دوس داری         چرا تورو دوس نداره

شایدم دوس داره    ولی بروش نمیاره



دسته بندی: نیما دوسشون داره شعر نو
برچسب‌ها: شعر نو, شعر ازاد, اشعار زیبا, بهترین مجموعه اشعار, اشعار سهراب سپهری
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

((طراحی نیما)) تک درخت

خدایا تک درختم سوخت

کاش جنگل بسوزد !



طراحی از  : نیما




تلخی این روزهایم را ببخشید

دیگر قندی در دلم اب نمیشود





دیگه نمیخوام

بازم از تو بخو و نم

دستات سرده مید و ونم

میخوام تنها بمو ونم

دیگه فایده نداره ه

دردم چاره نداره ه

موندن با تو خیاله ه

برگشته تو محاله

توکه میری ی

تنهام میزاری ی

از من بیزاری ی

اشکام شد جاری ی

منو یادت

تا صبح بیداری ی

گریه و زاری ی

بدون یاری ی




دسته بندی: طراحی های (( نیما ))
برچسب‌ها: طراحی های نیما, طراحی, طراحی با قلم, طراحی از چهره, طراحی از طبیعت
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

((شعر نو)) رهگذر


نیما: این شبها موقع خواب دلم جیر جیرک میشه

تا صبح میناله نمیدونم چشه شما نمیدونید!!!








یک جیرجیرک خواند

آوازهایش را

انگار با من گفت

او رازهایش را

کز کرده بود آرام

در سایه ی یک گل

آواز سر می داد

مانند یک بلبل

چیزی نفهمیدم

از آن همه رازش

در گوشم اما ماند

آهنگ آوازش








روزی جیرجیرک به خرس گفت که

من عاشق تو هستم و دوستت دارم.

خرس که میخواست به خواب زمستانی برود

به جیرجیرک گفت:

الان میخوام بخوابم برو سال دیگه بیا.

جیر جیرک رفت

ولی خرس نمیدونست که عمر جیرجیرک فقط سه روزه!


نیما: شما دوست دارید کدام باشید  جیر جیرک یا خرس؟؟؟







نیما

به سرا پرده خیالم هر روز..... گام بر میداری

بی انکه ریزش برگ برگم را ببینی

من نیز روزی خواهم فتاد

تا گرما بخش تو باشم

رهگذر 






دسته بندی: نیما دوسشون داره شعر نو
برچسب‌ها: شعر نو, شعر ازاد, اشعار زیبا, بهترین مجموعه اشعار, اشعار سهراب سپهری
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

((شعر نو)) هوس

تو لهم کن ...... خوش باش

اما ..... ای کاش بازهم جوانه زنم

ریشه بدوانم

یادت باشد زمستان است

ای کاش  بازهم....

http://www.upload7.ir/images/01287124307240909472.jpg

نیما

((اهنگ دلم))

عمریه

عمریه

که عاشقه خدایی

این دل ما

اخره ه

خط غبار

فداییه این دل ما

تو یکی 

تو یکی

بیا و از پشت

دیگه خنجرش نزن

ذلفقار عشقتو

تو یکی بر سرش نزن

دلم ما رو

تو دیگه در به در

این در و اون درش نکن

گل ما

رو به خزونه

تو با عشقت دیگه پر پرش نکن

بیچاره

ساده و خوش باورو پاکه دلما

واسیه ذره وفا

عمری هلاکه دلما

بیا با ما

بیا باما

تو یکی از ته دل یار بشو

راستی راستی

بیا با ما عمری گرفتار بشو

بیا با ما

بیا باما

تو یکی از ته دل یار بشو

راستی راستی

بیا با ما عمری گرفتار بشو

نکنه ه ه

نکنه ه ه

هوسسس

گریبووون دلت رو بگیره

نکنه ه ه

نکنه ه ه

تا جون گرفت

دوباره این دل بمیره

نکنه نکنه

اشک مارو

توهم بخوای در بیاری

نکنه ه ه

نکنه ه ه

حوصلمونو تو بخوای

سر بیاری

ما دیگه

مادیگه

حوصله حرفای پوچو نداریم

مادیگه

خسته شدیم

طاقت پوچو نداریم

سر به ه ه  سرم بزار

سر به سر دلم نزار

یه باری از دوشم بگیر

مشکل رو مشکلم نزار

سر به سر دلم نزار

نکنه ه ه

نکنه ه ه

هوسسس

گریبووون دلت رو بگیره

نکنه ه ه

نکنه ه ه

تا جون گرفت

دوباره این دل بمیره

نکنه نکنه

اشک مارو

توهم بخوای در بیاری

نکنه ه ه

نکنه ه ه

حوصلمونو تو بخوای

سر بیاری

ما دیگه

مادیگه

حوصله حرفای پوچو نداریم

مادیگه

خسته شدیم

طاقت پوچو نداریم

سر به ه ه  سرم بزار

سر به سر دلم نزار

یه باری از دوشم بگیر

مشکل رو مشکلم نزار

سر به سر دلم نزار







دسته بندی: نیما دوسشون داره شعر نو
برچسب‌ها: شعر نو, شعر ازاد, اشعار زیبا, بهترین مجموعه اشعار, اشعار سهراب سپهری
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

((شعر نو)) روز یا شب

 روز يا شب ؟

 نه ، اي دوست ، غروبي ابديست

با عبور دو کبوتر در باد

چون دو تابوت سپيد

و صداهائي از دور ، از آن دشت غريب ،

بي ثبات و سرگردان ، همچون حرکت باد

مرا میخوانند

 

آه...

در سر من چيزي نيست بجز چرخش ذرات غليظ سرخ

و نگاهم

مثل يک حرف دروغ

شرمگينست و فرو افتاده

 

- من به يک ماه ميانديشم

- من به حرفي در شعر


- من به يک چشمه ميانديشم

- من به وهمي در خاک

- من به بوي غني گندمزار

- من به افسانهء نان

- من به معصوميت بازي ها

و به آن کوچهء باريک دراز

که پر از عطر درختان اقاقي بود

- من به بيداري تلخي که پس ازبازي

و به بهتي که پس از کوچه

و به خالي طويلي که پس از عطر اقاقي ها

 

- قهرمانيهاااااااا ؟

آه

اسب ها پيرند

عشق؟

- تنهاست و از پنجره اي کوتاه

به بيابان هاي بي مجنون مينگرد

به گذرگاهي با خاطره اي مغشوش

از خراميدن اقي نازک در خلخال

 

آرزوها ؟

- خود را ميبازند

در هماهنگي بيرحم هزاران در

- بسته ؟

- آري ، پيوسته بسته  ، بسته

- خسته خواهي شد

- من به يک خانه ميانديشم

با نفس هاي پچک هايش ، رخوتناک

با چراغانش روشن ، همچون ني ني چشم

با شبانش متفکر ، تنبل ، بي تشويش

و به نوزادي با لبخندي نامحدود

مثل يک دايرهء پي در پي بر آب

و تني پر خون ، چون خوشه اي از انگور

 

- من به آوار ميانديشم

و به تاراج وزش هاي سياه

و به نوري مشکوک

که شبانگاهان در پنجره ميکاود

و به گوري کوچک ، کوچک چون پيکر يک نوزاد

 

- کار... کار ؟

- آري ، اما در آن ميز بزرگ

دشمني مخفي مسکن دارد

که ترا ميجود . آرام آرام

همچنان که چوب و دفتر را

و هزاران چيز بيهودهء ديگر را

و سرانجام ، تو در فنجاني چاي فرو خواهي رفت

مثل قايق در گرداب

و در اعماق افق ، چيزي جز دودی غليظ
و خطوط نامفهوم نخواهي ديد

 

يک ستاره ؟

- آري ، صدها ، صدها ، اما

همه در آن سوي شبهاي محصور

 يک پرنده ؟

- آري ، صدها ، صدها ، اما

همه در خاطره هاي دور

با غرور عبث بال زدنهاشان

- من به فريادي در کوچه ميانديشم

- من به موشي بي آزار که در ديوار

گاهگاهي گذري دارد !

 

- سخني بايد گفت

سخني بايد گفت

در سحرگاهان ، در لحظهء لرزاني

که فضا همچون احساس بلوغ

ناگهان با چيزي مبهم ميآميزد

من دلم ميخواهد

که به طغياني تسليم شوم

من دلم ميخواهد

که ببارم از آن ابر بزرگ

من دلم ميخواهد

که بگويم    نه    نه     نه    نه

 

 

- برويم

- سخني بايد گفت

- جام ، يا بستر ، يا تنهائي ، يا خواب ؟

- برويم ...



دسته بندی: نیما دوسشون داره شعر نو
برچسب‌ها: شعر نو, شعر ازاد, اشعار زیبا, بهترین مجموعه اشعار, اشعار سهراب سپهری
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

((نیما دوسشون داره)) سالاد شیرازی خخخ



گاه غرقم درلحظه های لحظه گانم

و به تشویش نگرانم و تو یکباره به در گوشم گویی اراممم... نیما

من..........اینجاااااام





و به نا پیدایی رویا می امیختمش

غرق در رویا گام به گام

اه.....سرد است....خسته ام

دیگر بس





رختخوابی به وسعت برزخ


در اتاق کوچک خود

در حباب کوچک خود


روشنائي خود را مي فرسود

ناگهان پنجره پر شد از شب

شب سرشار از انبوه صداهاي تهي

شب مسموم از هرم زهرآلود تنفس ها

شب غریبانه گریست
 

گوش دادم

در خيابان وحشت زدهء تاريک

يک نفر گوئي قلبش را

مثل حجمي فاسد

زير پا له کرد

در خيابان وحشت زدهء تاريک

....يک ستاره ترکيد....
گوش دادم...

 

نبضم از طغيان خون متورم بود

و تنم...

تنم از وسوسهء

متلاشي گشتن.

 

روي خط هاي کج و معوج سقف

چشم خود را ديدم

چون رطيلي سنگين

خشک ميشد در کف، در زردي، در خفقان

 

داشتم با همه جنبش هايم

مثل آبي راکد

ته نشين مي شدم آرام آرام

داشتم لرد مي بستم در گودالم

 

گوش دادم

گوش دادم به همه زندگيم

موش منفوري در حفرهء خود

يک سرود زشت مهمل را

با وقاحت مي خواند

جيرجيري سمج و نامفهوم

لحظه اي فاني را چرخ زنان مي پيمود

و روان مي شد بر سطح فراموشي


من بر وهم... غرق می شدم بر دریای خیال

لحظه دیدار

اه من دوستش داشتم

باهمه رندگیم بی تفکر.....ازاد

 

آه، من پر بودم از شهوت - شهوت مرگ

هر دو ... از احساسي سرسام آور تير کشيد

آه

من به ياد آوردم

اولين روز بلوغم را

که همه اندامم

باز ميشد در بهتي معصوم

تا بياميزد با آن مبهم، آن گنگ، آن نامعلوم



در حباب کوچک

روشنايي خود را

در خطي لرزان خميازه کشيد.





بیکرانم دوستت دارم به لحظه های تنهاییم

من به بارش ارامم کاش دیگر نبارد!!!!

                                 ..   ..  نیما  ..     ..                                




دسته بندی: نیما دوسشون داره شعر نو
برچسب‌ها: شعر نو, بهترین اشعار, برگزیده اشعار, زیباترین اشعارزیباترین شعر
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

((شعر نو)) من و تو

من و تو

در شب کوچک من ، افسوس

باد با برگ درختان ميعادي دارد

در شب کوچک من دلهرهء ويرانيست

 

گوش کن

وزش ظلمت را مي شنوي ؟

من غريبانه به اين خوشبختي مي نگرم

من به نوميدي خود معتادم

گوش کن

وزش ظلمت را مي شنوي ؟

 

در شب اکنون چيزي مي گذرد

ماه سرخست و مشوش

و بر اين بام که هر لحظه در او بيم فرو ريختن است

ابرها، همچون انبوه عزاداران

لحظهء باريدن را گوئي منتظرند

 

لحظه اي

و پس از آن، هيچ.

پشت اين پنجره شب دارد مي لرزد

و زمين دارد

باز مي ماند از چرخش

پشت اين پنجره يک نامعلوم

نگران من و تست

 

اي سراپايت سبز

دستهايت را چون خاطره اي سوزان، در دستان عاشق من بگذار

و لبانت را چون حسي گرم از هستي

به نوازش لبهاي عاشق من بسپار

باد ما با خود خواهد برد

باد ما با خود خواهد برد


نیما : (( کاش زندگی چون شعر بود با پاک کردن کلمه ای غریب قافی ها بر در اوج صفا بود))



دسته بندی: نیما دوسشون داره شعر نو
برچسب‌ها: شعر نو
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

(( شعر نو )) گذران

گذران

 

تا به کي بايد رفت

از دياري به دياري ديگر

نتوانم، نتوانم جستن

هر زمان عشقي و ياري ديگر

کاش ما آن دو پرستو بوديم

که همه عمر سفر مي کرديم

از بهاري به بهار ديگر

آه، اکنون ديريست

که فرو ريخته در من، گوئي،

تيره آواري از ابر گران

چو مي آميزم، با بوسهء تو

روي لبهايم، مي پندارم

مي سپارد جان عطري گذران

 

آنچنان آلوده ست

عشق غمناکم با بيم زوال

که همه زندگيم مي لرزد

چون ترا مي نگرم

مثل اينست که از پنجره اي

تکدرختم را، سرشار از برگ،

در تب زرد خزان مي نگرم

مثل اينست که تصويري را

روي جريان هاي مغشوش آب روان مي نگرم

شب و روز

شب و روز

شب و روز

 

بگذار که فراموش کنم.

تو چه هستي ، جز يک لحظه، يک لحظه که چشمان

مرا

مي گشايد در

برهوت آگاهي ؟

 

بگذار
 که فراموش کنم.





دسته بندی: نیما دوسشون داره شعر نو
برچسب‌ها: شعر نو, بهترین اشعار, برگزیده اشعار, زیباترین اشعارزیباترین شعر
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

(( شعر نو )) ا آفتاب مي شود

آفتاب مي شود


 

نگاه کن که غم درون ديده ام

چگونه قطره قطره آب مي شود

چگونه سايهء سياه سرکشم

اسير دست آفتاب مي شود

نگاه کن

<<تمام هستيم خراب مي شود

شراره اي مرا به کام مي کشد>>

مرا به اوج مي برد

مرا به دام مي کشد

نگاه کن

تمام آسمان من

پر از شهاب مي شود

 

تو آمدي ز دورها و دورها

ز سرزمين عطرها و نورها

نشانده اي مرا کنون به زورقي

ز عاجها، ز ابرها، بلورها

مرا ببر اميد دلنواز من

ببر به شهر شعرها و شورها

 

به راه پرستاره مي کشاني ام

فراتر از ستاره مي نشاني ام

نگاه کن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چين برکه هاي شب شدم

چه دور بود پيش از اين زمين ما

به اين کبود غرفه هاي آسمان

کنون به گوش من دوباره مي رسد

صداي تو

صداي بال برفي فرشتگان

<<نگاه کن که من کجا رسيده ام

به کهکشان، به بيکران، به جاودان>>

 

کنون که آمديم تا به اوجها

مرا بشوي با شراب موجها

مرا بپيچ در حرير بوسه ات

مرا بخواه در شبان ديرپا

مرا دگر رها مکن

مرا از اين ستاره ها جدا مکن

 

نگاه کن که موم شب براه ما

چگونه قطره قطره آب مي شود

صراحي ديدگان من

به لاي لاي گرم تو

لبالب از شراب خواب مي شود

نگاه کن
تو ميدمي و آفتاب مي شود




دسته بندی: نیما دوسشون داره شعر نو
برچسب‌ها: شعر نو, مجموعه اشعار, زیباترین اشعار, بهترین اشعار, شعرهای عاشقانه
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

شعر نو 1

زندگي شايد

يک خيابان درازست که هر روز زني با زنبيلي از آن ميگذرد

زندگي شايد

ريسمانيست که مردي با آن خود را از شاخه مياويزد

زندگي شايد طفليست که از مدرسه بر ميگردد

 زندگي شايد افروختن سيگاري باشد ، در فاصلهء رخوتناک دو

همآغوشي

يا عبور گيج رهگذري باشد

که کلاه از سر بر ميدارد

و به يک رهگذر ديگر با لبخندي بي معني ميگويد " صبح بخير "

 

 

زندگي شايد آن لحظه مسدوديست

که نگاه من ، در ني ني چشمان تو خود را ويران ميسازد

ودر اين حسي است

که من آن را با ادراک ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت

 

در اتاقي که به اندازهء يک تنهاييست

دل من

که به اندازهء يک عشقست

به بهانه هاي سادهء خوشبختي خود مينگرد

به زوال زيباي گل ها در گلدان

به نهالي که تو در باغچهء خانه مان کاشته اي

و به آواز قناري ها

که به اندازهء يک پنجره ميخوانند

 

 

آه...

سهم من اينست

سهم من اينست 

 سهم من ،

آسمانيست که آويختن پرده اي آنرا از من ميگيرد

سهم من پايين رفتن از يک پله مترو کست

و به چيزي در پوسيدگي و غربت و اصل گشتن

سهم من گردش حزن آلودي در باغ خاطره هاست

و در اندوه صدايي ان دادن که به من بگويد :

" دستهايت را

 دوست ميدارم "

 

 

دستهايم را در باغچه ميکارم

سبز خواهم شد ،  ميدانم ، ميدانم ، ميدانم

و پرستوها در گودي انگشتان جوهريم

تخم خواهند گذاشت

 

 

گوشواري به دو گوشم ميآويزم

از دو گيلاس سرخ همزاد

و به ناخن هايم برگ گل کوکب ميچسبانم

کوچه اي هست که در آنجا

پسراني که به من عاشق بودند ، هنوز

با همان موهاي درهم و گردن هاي باريک و پاهاي لاغر

به تبسم هاي معصوم دخترکي ميانديشند که يک شب او را

باد با خود برد

 

 

کوچه اي هست که قلب من آن را

از محل کودکيم دزديده ست

 

سفر حجمي در خط زمان

و به حجمي خط خشک زمان را آبستن کردن

حجمي از تصويري  آگاه

که ز مهماني يک آينه بر ميگردد

 

و بدينسانست

که کسي ميميرد

و کسي ميماند

هيچ صيادي در جوي حقيري که به گودالي ميريزد ، مرواريدي

صيد نخواهد کرد .

 

 

من

پري کوچک غمگيني را

ميشناسم که در اقيانوسي مسکن دارد

و دلش را در يک ني لبک چوبين

مينوازد آرام ، آرام

پري کوچک غمگيني

که شب از يک بوسه ميميرد

و سحرگاه از يک بوسه به دنيا خواهد آمد


دسته بندی: نیما دوسشون داره شعر نو
برچسب‌ها: شعر ادبی, ترانه هاب روستایی, ترانه های شنیدنی, شعر نو, اشعار نو
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

برگشتم


ديـشب

جاده های سکوت

 ايستگاهِ عـِشق
هـر چــِ منـتظـرْ مـاندَمــ کسـܨ بـراـے لـمسٍ تـنهــاييمْــ ـ توقف نکـرد
و مـَـטּ تـنهـاتـر از هـميشـﮧ بـﮧ خـانـﮧ بـر گشتـم !


دسته بندی:
برچسب‌ها: اس ام اس سرکاری, اس ام اس نیمه شب, اس ام اس بیدار کردن از خواب, اس ام اس سرکار گذاشتن, اس ام اس برا نیمه شب
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

((خوب به درک))ای شب ، به پاس صحبت دیرین ، خدای را

ای شب ، به پاس صحبت دیرین ، خدای را

با او بگو حکایت شب زنده داریم

با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق

شاید وفا کند ، بشتابد به یاریم

ای دل ، چنان بنال که آن ماه نازنین

آگه شود ز رنج من و عشق پاک من

هر چند بسته مرگ کمر بر هلاک من

ای شعر من ، بگو که جدایی چه می کند

کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی

ای چنگ غم ، که از تو به جز ناله بر نخاست

راهی بزن که ناله از این بیشتر کنی

ای آسمان ، به سوز دل من گواه باش

کز دست غم به کوه و بیابان گریختم

داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه

مانند شمع سوختم و اشک ریختم

ای روشنان عالم بالا ، ستاره ها

رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید

یا جان من ز من بستانید بی درنگ

یا پا فرانهید و خدا را خبر کنید

آری ، مگر خدا به دل اندازدش که من

زین آه و ناله راه به جایی نمی برم

جز ناله های تلخ نریزد ز ساز من

از حال دل اگر سخنی بر لب آورم

آخر اگر پرستش او شد گناه من

عذر گناه من ، همه ، چشمان مست اوست

تنها نه عشق و زندگی و آرزوی من

او هستی من است که آینده دست اوست

عمری مرا به مهر و وفا آزموده است

داند من آن نیم که کنم رو به هر دری

او نیز مایل است به عهدی وفا کند

 اما - اگر خدا بدهد - عمر دیگری .


دسته بندی: خوب به درک
برچسب‌ها: شعر ادبی, ترانه هاب روستایی, ترانه های شنیدنی, شعر نو, اشعار نو
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

تاکستان

دوست های عزیز به بقیه ی پست هاهم سربزنید.
      حتــــــما بخــــــونیــــــد(نیما کیست) 

    تو چه میدانی که من کیستم من بغضم  تشویشم من گریه ام اشکم     

من  باغ بی یرگ  انگورهستم تنم سرخ است و لبم اتش در صبح شب قبل باران خورده امنم نمم را ببوی صدای سهره ام را بشنو شیی شییدر من گمشو بر تنم راه رو نرم نرم هیسسسنکند که بیدارم کنید دیوانه ام هشیارم کنید باز نم نم باران گرفت گونه ام سرخ اتش گرفت اینجاست دل من روح و روانم تنهاییم جامانده در اینجاست که میداند که من تنهام خدایا ای خدا کاش باغ بی برگ خزان نم خورده باران شب قبل بودم و ادم   نیما صباحی   نبودم.            کاش من باغ بی برگ خزان باشم        

 

                             

   حتما به طراحی با قلم از نیما سر بزنید

                                     داخل لیست موضوعات سمت چپ

      

دانلود
  دانلود دانلود
دانلود سخنرانیهای دکتر علی شریعتی
در لیست موضوعات
تورو خدا یکی دوتاشوتا اخر گوش کنید بعد نظر بزارید


       
  

  روزی دختری از پسری که عاشقش  بود پرسید:

چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟

پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم

دختر گفت : وقتی نمیتوانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه میتوانی بگویی عاشقم هستی ؟

پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم

دختر گفت : اثبات؟! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم .

 شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد

اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!!

پسر گفت : خوب ... من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی

چون صدای تو گیراست

چون جذاب و دوست داشتنی هستی

چون باملاحظه و بافکر هستی

چون به من توجه و محبت می کنی

تو را به خاطر لبخندت دوست دارم

به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم.......

دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد

چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت..

نامه بدین شرح بود :

عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر حرف نمی زنی

پس نمی توانم دوستت داشته باشم دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ......

چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی نمی توانم دوستت داشته باشم

تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا اکنون می توانی بخندی ؟

می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ .... پس دوستت ندارم اگر بکنیعشق احتیاج به دلیل داشته باشد .

در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم...

 آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دارد؟  نه ولی من بازهم دوستت دارم .. و نمیدانم به چه علت ؟؟؟

        

  

           

                  

 





دسته بندی:
نويسنده:اللهم صل علی محمد و اله محمد
تاريخ :
بازدید :

به علت بروز بودن سايت از صفحات ديگر نيز ديدن کنيد

صفحات سايت:
زیباترین ها

گالری شعر

    روی شاعر محبوب خود کلیک کنید

    روی شاعر محبوب خود کلیک کنید

    روی شاعر محبوب خود کلیک کنید

تبلیغات بنری

موزیک سرای مجار
MUSIC WEB